عمری دگر بباید بعد از وفات ما را...

کنتور عمر یه شماره دیگه هم انداخت...
  • شنبه ۱۹ خرداد ۹۷

تکاپو در مرزهای علم

شغل جدیدم به شدت علمی است و آقای روزنامه‌نگار سابق تبدیل شده است به یک دانش‌پژوه سخت‌کوش که هر روز روی مرزهای علم و دانش قدم رو می‌کند بلکه بتواند قلمروی دانشی این مرز و بوم را کمی جابجا کند!!!
خب طبیعتاً انرژی زیادی می‌خواهد که دوباره راه همان دانشجوی اسبقی را که هیچ‌کس باور نمی‌کرد «می‌تواند» ولی «غیرممکن‌ها» را هم ممکن کرد پیش بگیرم! در همین یک ماهه در یک همایش بین‌المللی کارم را ارائه کردم و یک ارائه هم برای هیأت علمی دانشگاه و شرکت نفت داشتم. دو گزارش عملکرد هم برای شرکت نفت فرستادم. 
امیدوارم همه این‌ها ثمره‌اش بشود رزومه‌ای برای PHD در یکی از دانشگاه‌های معتبر جهان، راستش از این همه سگ دو زدن در این مملکت و هر روز با استرس‌های جدید روبرو شدن خسته شده‌ام.
یک روز آرزویم تبدیل شدن به یک کاریکاتوریست تمام عیار بود و روز دیگر تبدیل شدن به نویسنده‌ای تاثیرگذار. یک روز دلم می‌خواست حاصل تلاش‌ها و پروژه‌هایم تبدیل به طرح‌هایی ملی شود و روز دیگر دلم می‌خواست مایه‌ی فخر و مباهات خانواده‌ام باشم. ولی هر روز سنگی و صخره‌ای و بعضاً کوهی سر راهم بود...
این بار دیگر هیچ نمی‌خواهم جز ثبات و آرامش برای کسب حداقل‌های زندگی. 

  • شنبه ۱۲ خرداد ۹۷

سحری‌های دور از خانه...

هر سال دل‌نوشته‌های رمضانی داشتم
امسال که رمضان بوی خرداد هم می‌دهد و خرداد هم که ماه من است، نوشتنم نمی‌آید!
امسال در تنهایی و غربت رمضان می‌گذرانم
شاید رمضان بعدی که بیاید خیلی دور تر باشم، شاید فراسوی مرزها...
خدا را چه دیدی؟ شاید این‌طوری برای همه بهتر باشد
هرچه خودش بخواهد همان می‌شود... 

  • پنجشنبه ۱۰ خرداد ۹۷

مشکلات عرضی

نودوهفت برای من دقیقا با وضعیتی شبیه به وضع بازار دلار شروع شد!
مشکلات من مثل قیمت ارز سر به فلک کشید و من هم مثل آقای نوبخت خیلی شیک و مجلسی لبخند می‌زدم و تکذیب می‌کردم! حتی یه عده چماق به دست ریختن وسط مشکلات و تا تونستن دلال‌های عرض و طول زندگی من را مورد عنایت قرار دادند ولی مشکلات حل نشد که نشد!
حالا از شانس گند ما با این سقوط ارزش پول، قیمت پول رایج در اقصی نقاط جهان از بورکینافاسو تا گینه‌ی بیسائو، از جزایر لانگرهاوس تا دماغه امیدنیک(!) از شرق بوتان تا غرب بولیوی سر به فلک کشیده و تنها روزنه‌ی امید برای من که همانا پرواز از این سوی آب به آن سوی آب و فرار از این جهنم‌دره بود به طور رسمی گل گرفته شد!
الان هم منتظرم تا اسحاق جهانگیری درونم از یکی از سوراخای رایج و حتی قاچاقِ وجودم دربیاد و بگه: مردم عزیز نذارید یه چیزایی رو بگم! «باطل السحر دروغ و فریب، آگاهی مردمه!»، «در مسائل اجتماعی، با برخوردهای گازنبری مسائل حل نمی‌شه!»، اما شانس که نداریم!!! جهانگیریِ درونِ من تو موقعیت‌های بحرانی جوّ می‌گیردش، فردین‌بازی درمیاره و خودش رو می‌ندازه جلو تا ارز رو تک نرخی کنه! تازه اعلام می‌کنه که هرکی بالاتر بخره یا بفروشه حسابش با کرام‌الکاتبینه! خب پدربیامرز اگه قرار بود با دستور و گازانبر مشکل حل بشه خب از اولش حل می‌شد!
الان فقط منتظرم ببینم قیمت قبر بعده بحران ارز چقدر خواهد بود! آخه لامصب مردن هم صرف نمی‌کنه! البته از اتاق فرمان اشاره می‌کنند که عوضش امنیت داریم!!!!



  • سه شنبه ۲۱ فروردين ۹۷

....

این وبلاگ تا اطلاع ثانوی به دلیل بی‌شعوری یک عدد مخاطب مشخص، فضول، سخن چین، آتش بیار معرکه و نا فهم به روز نخواهد شد.

اگر قرار به تغییر آدرس بود...


بعدن نوشت: تصمیم گرفتم مطالب قبلی همه حذف شده ولی فعالیت وبلاگ با همان کم و کیف ادامه یابد با این تفاوت که اشعار و نیز یادداشت‌های شخصی را منتشر نخواهم کرد. 

  • شنبه ۱۱ فروردين ۹۷
اینجا دغدغه های روزانه ی یکی از اهالی ایران زمین را می خوانید
موضوعات