...

 

مهر

رفت

بدون خداحافظی

 

  • يكشنبه ۳۰ مهر ۹۱

خمار مستی - لویی دوفونس

 لویی دوفونس هنرمند و کمدین فرانسوی-اسپانیایی 




  • شنبه ۸ مهر ۹۱

خمار مستی - تجدید خاطره





ممنون از امیر عزیز بابت یاد آوری این خاطرات زیبا


  • سه شنبه ۲۸ شهریور ۹۱

خمار مستی - اینک موج سنگین گذر زمان است که در من می گذرد *

نزدیکاست، همیشه نزدیک است، آنقدر نزدیک که هیچ وقت متوجهش نمی شویم... فراموشش می کنیم تا وقتی که  جلوی رویمان می ایستد و زل میزند توی چشمهایمان!!

همیشه فراموشش می کنیم، یادمان می رود که از همان ابتدا، قرار بر رفتن بود... نـــــه ماندن...

فقط یک لحظه است، خیره می شود در چشمانت و تو... او را که همیشه نزدیکت بود، دوباره می بینی...

قبلش زیاد مهم نیست، کجایی، چه می کنی؟ چه فرقی دارد؟ اصلا انتظارش را نداری... حتی در تصورت هم نمی گنجد، همه چیز پر از آرامش، آنقدر اوضاع خوب است که شاید فقط به خانه می اندیشی، به رسیدن! به آرمیدن! این که به خانه برسی، در آرامشی وصف ناشدنی کنار پنجره زندگی به تماشای حیاط عمرت بنشینی و رشد "گل"ت را در باغچه "اکنون" نظاره گر باشی و خاطراتت را با مزمزه ی طعم نسکافه مرور کنی... .

ولی... شاید فقط چند ثانیه... شاید به اندازه ء یک نگاه... همه چیز آنقدر سریع  اتفاق می افتد که گویی از همان ابتدا در خواب خرگوشی  بوده ای و حال...

انگار که همه آنچه پیش ازین برتو گذشته خواب و رویایی بیش نبوده است و حال با یک «اتفاق» از آسمان رویا، افتاده ای وسط تلخی های یک حقیقت بی پایان... و خوب می دانی - می دانم- که تلخی حقیقت، حاصل بازتاب «اعمال» خود ماست...

و مرگ، حقیقتی است در زندگی...

« و مرگ، حقیقی ترین بخش زندگی ست » .

دست و پایم سست می شود، به « رفتن » می اندیشم، به مسئولیت به خودم، به دیگران، دست هایم می لرزد، عرق سرد بر پیشانی ام ، چرخش های مدام، اوج وحضیض، «حاسبوا قبل ان تحاسبوا» ... چقدر چیز هست که از جلوی چشمان آدم می گذرد!!!! نمی دانم برای کارهایی که نکرده ام بیشتر مجازات می شوم یا کارهایی که کرده ام!!!! ترس بر همه وجودم غلبه می کند، شاید برای همین است که پلک نمی زنم.

بودن یا نبودن؟ مسئله را نمی توان حل کرد... مثل مثالهای مکانیک کوانتومی گاسیوروویچ!!!

...

همه چیز آرام است، غیر از سکوت صداهای دیگری هم به گوش می رسد، پس هنوز پیمانه ام سر ریز نشده است...

از نزدیک حس کرده ام آنچه را که همیشه به ما نزدیک بوده است و این بار نزدیک تر از همیشه...

نمی دانم اسمش «رحمت» می شـود یــــــــــــــا «عذاب» ، نمی دانم لطف دادار هستی است که شامل حالم شده است یا سنتاملا و استدراج! **.

اکنون پرواز به تاخیر افتاده است و فرصت اندک، چرا که شاید همیشه زمان رفتن همین «اکنـــــــــون» باشد، باید آماده شوی که این سفر به جای سقوط میان تلخی اعمالت، پروازی شیرین باشد از خودت تا حقیقت....

 

پی نوشت 1:امسال دومین «مرگ»م را از نزدیک حس کردم، نخستین بار سفری بزرگ و معنوی بود که در آن می خواستم بمیرم قبل از آن که بمیرم، و بار دوم یک سانحه رانندگی، و شاید ماندنم در دومی، پاداش سفر اول بود از سوی یزدان پاک.

پی نوشت 2:مرگ، از دست دادن فرصت است. / امام علی (ع) / غررالحکم و دررالکلم

پی نوشت 3:زندگی شاید همانند موج های دریایی طوفانی است که با ساحل عشق بازی می کنند و شاید تعریف مرگ نیز همین باشد... نمی دانم... 


------

* عنوان از شعری از شاملو انتخاب شده است با عنوان « من مرگ را ...»  از دفتر «لحظه هاوهمیشه»

اینک موج سنگین گذر زمان است که در من می گذرد، اینک موج سنگین گذر زمان است که چون جوبار آهن در من می گذرد... پر تپش تر از دل دریا ، من موج را سرودی کردم / پر طبل تر ز حیات، من مرگ را سرودی کردم.

**  املاء همان مهلت دادن حق تعالی به مجرمین است واستدراج از جهت لغوی یعنی بتدریج و پله پله کسی را پائین آوردن یا بالا بردن‌، از سنتهای الهی است که در قران تاکید شده است. مثلا در آیه 45 سوره قلم  «وَ أُمْلی‏ لَهُمْ إِنَّ کَیْدی مَتینٌ» و به آنها مهلت دهم. هر آینه مکر من مکرى استوار است... 


  • پنجشنبه ۲۳ شهریور ۹۱

خمار مستی - پرونده ای برای زن در جامعه

1.

...متاسفانهازاین جور اتفاقا هنوز تو جوامع بسته و سنتی دیده میشه.به نظر من ریشش بر میگرده به حاکمیت فرهنگ بی فرهنگی!

فرهنگ تجاوز و زور و بزرگ پنداری !درحالیکه ازدرون پوسیده و تو خالیه...
ذهن های بیمار و باورهایی که گاه رنگ و انگ مذهب هم به خودش میگیره،  و زن رو کالایی تعریف میکنه که مرد هروقت اراده کنه میتونه اون رو به تملک در بیاره... سن و رضایت مطرح نیست... اراده و هوس وخواست مرد تعیین کننده ست!!!
جالب اینجاست که اغلب مدعیان دیانت دربرابر این ظلم برگ سکوت میکنند! و اونهایی که بظاهر نماد بی دینی معرفی میشن به دفاع از حقوق پایمال شده بلند میشن...

این هم از روایت های غریب عصر ماست...

2.

تصورنمیکنم صحبت راجع به این مسائل چیزی رو تغییر بده کما اینکه خیلی از دخترای امروز که حتی بالغ هستند و به سن قابل قبولی برای ازدواج رسیدن توانایی استقلال فکری و زندگی خودشونو ندارن چه برسه به بچه ی ...



 3.

حجاببرای من مصونیت نشد 
حجاب برای من مصونیت نشد وقتی در شهرغریب دانشجو بودم و هوا تاریک بود، از دانشگاه به خانه میرفتم و عده ای کارگر ساختمانی...
حجاب برای من مصونیت نشد وقتی پسری ناشناس از آن سر خیابان با چشم و ابرو چیزی را حالیم می کرد...
حجاب برای من مصونیت نشد وقتی نامردی در صف اتوبوس زیر فشار جمعیت مرا لمس کرد تا خودش...
حجاب برای من مصونیت نشد وقتی به پیشنهاد ازدواج همکلاسی ام پاسخ منفی دادم و اوپشت سرم مرا “فاحشه” خطاب کرد. 
در تمام این سالها حجاب برای من در کوچه و خیابان، در روز و شب، در هیچ جای ایران برایم مصونیت نشد. احساس می کنم محدودیتی را به نام "مصونیت" بر تن من کردند و من در سرما و گرما تحملش کردم بدون اینکه ذره ای احساس امنیت کنم...
امینت را لمس کردم با تمام وجود هنگامی که کنار کسی که حجاب را  نه در پوشش من و در ذهن و قلب خودمی خواست و من کنار او  و ... آرام آرامیدم.
"امنیت" چیزی نبود که بتوانند آن را با " لباس من " در جامعه ایجاد کنند. حجاب برای من چیزی جز محدودیت نبود، امنیت را باید در جای دیگر جستجو کرد...


*  *  *

بعد از نوشته هایی که در پستهای قبلی ذیل عنوان  جنایت 1وجنایت2در خمارمستی منتشر کردم دوستان با نظراتی جالب و البته زاویه دیدی متفاوت از این نوشته ها استقبال کردند، سه گفتار فوق ، از کامنتهایی که برای دو پست یاد شده گذاشتن انتخاب شده، شماره1 توسط آقا نوشته شده و شماره 2 و 3 توسط دو خانم نوشته شده است. با توجه به مطالب پست های قبل و همین طور محتوای نوشته های فوق عنوان «پرونده ای برای زن در جامعه» را برای این پست انتخاب کردم،  دوست دارم نظرات شما دوستان عزیز را در باره ی مسائل مطرح شده در فوق بدانم.

ممنون



پی نوشت: تصمیم بر این دارم که زین پس پرونده های اجتماعی مختلفی را مطرح کنم و با هم در باره مسائلی که بخشی از فرهنگ ما را تحت سیطره خود قرار می دهد بحث کنیم، این امر جز با یاری شما دوستان عزیز میسر نمیشود.

 

  • دوشنبه ۲۶ تیر ۹۱

خمار مستی - جنایت2

فاجعهاست، فاجعه!  
یادتون میاد چند وقت پیش در باره یپیرمردایینوشتم که دخترای سیزده ساله ی هم دیگه را به عقد خودشون در آورده بودن؟؟؟  اون اتفاق مال یکی از شهرستان های دور دست بود، حالا این آمار رسمی از ثبت احوال تهران که در روزنامه ایران هم چاپ شده را بخونید، اینجا پایتخت کشوره، جایی که میشه گفت کمتر گرفتار سنت گرایی است، و این آمار شاید فقر فرهنگی جامعه را بیشتر و بیشتر به نمایش میذاره.... متاسفم ، واقعا تکان دهنده است...


خبرگزاری هرانا- سید احمد قشمی، مدیرکل ثبت احوال استان تهران در طی مصاحبه‌ای خبر از ازدواج ۷۵ دختر یا پسر زیر سن ۱۰ سال، در تهران داد.

به گزارش روزنامه ایران، سید احمد قشمی، مدیر کل ثبت احوال استان تهران طی مصاحبه ای گفت: "جمعاً ۱۰۱۸۲۹ ازدواج در سال ۹۰ در استان تهران داشته‌ایم. در این مدت ۷۵ دختر یا پسر که کمتر از ۱۰ سال داشته‌اند در استان تهران ازدواج کرده‌اند."

وی در ادامه گفت: "۳۹۲۹ دختر و پسر ۱۰ تا ۱۴ ساله پای سفره عقد نشسته‌اند، ۱۹۲۳۷ عروس و داماد ۱۵ تا ۱۹ ساله‌ها بودند، ۳۵۲۳۹ جوان ۲۰ تا ۲۴ ساله ازدواج کرده‌اند و بالاخره ۵۶۱ زن یا مرد ۵۰ تا ۵۴ ساله عقدکنان داشته‌اند، ۳۵۳ تن ۵۵ تا ۵۹ ساله ازدواج کرده‌اند و ۳۹۶ زن یا مرد ۶۰ تا ۶۴ ساله هم مراسم عقد و ازدواج داشته‌اند."


بررسی موارد حقوقی نقض شده در این گزارش:

•    بند ۲ ماده ۱۶ بیانیه جهانی حقوق بشر: ازدواج حتماً باید با رضایت کامل و آزادانهٔ زن و مرد صورت گیرد. 
•    بند ۱ ماده ۲۴ میثاق بین المللی حقوق مدنی و سیاسی: هر کودکی بدون هیچگونه تبعیض از حیث‌نژاد، رنگ، جنس، زبان، مذهب، اصل و منشاء ملی یا اجتماعی، مکنت یا نسب حق دارد از تدابیر حمایتی که به اقتضای وضع صغیر بودنش از طرف خانواده او و جامعه و حکومت کشور او باید بعمل آید برخوردار گردد. 
•     بند ۱ ماده ۱۹ کنوانسیون حقوق کودک: کشورهای‌ طرف‌ کنوانسیون‌ تمام‌ اقدامات‌ قانونی‌، اجرایی‌، اجتماعی‌ و آموزشی‌ را در جهت‌ حمایت‌ از کودک‌ در برابر تمام‌ اشکال‌ خشونت‌های‌ جسمی‌ و روحی‌، آسیب‌رسانی‌ یا سوءاستفاده‌، بی‌توجهی‌ یا سهل‌انگاری‌، بدرفتاری‌ یا استثمار منجمله‌ سوءاستفاده‌ جنسی‌ در حینی‌ که‌ کودک‌ تحت‌ مراقبت‌ والدین‌ یا قیم‌ قانونی‌ یا هر شخص‌ دیگری‌ قرار دارد، به‌ عمل‌ خواهند آورد.



  • پنجشنبه ۸ تیر ۹۱

خمار مستی - لحظه ها

گاهی "لحظه ها" برای  "آدم ها" حکم کیمیا می شوند. لحظه هایی نایاب که به جرأت می توان گفت بسیاری از آدم ها برای داشتن چنین لحظه هایی تا آخر عمر حسرت میخورند.
 اغلب، این لحظه ها می شوند شیرین ترین خاطرات آنها که لمسشان کرده و در آنها غوطه ور بوده اند.
خاطره های شیرین معمولا تا آخر عمر با آدم ها هستند، حتی اگر فراموششان کرده باشیم هم، گاهی با دیدن یک عکس قدیمی، صحنه ای از یک فیلم، شنیدن یک موسیقی سوزناک یا نوایی دلنشین باز خودشان را رو میکنند، از زیر خروارها خاک غبار سالیان دراز را تکان میدهند و باز برایت عشوه می آیند، ناز می کنند و بر و رویی نشان می دهند و دلبری ها می کنند. آن وقت است که یک جوریمان می شود، حــــس نوســــتالژیک می گیریم ، به افقهای دور دست خیره می شویم و  با لبخندی دوست داشتنی از  قدیم ها یاد می کنیم، آنگاه ذهنمان در آسمان خاطرات به پرواز در می آید و به دنبال آن "لحظه ها"  می گردد تا باز  "آن روزها" را با تمام وجود احساس کند... 

و چه حس خوبیست...

امروز برای من روزی سرشار از "لحظه ها"ی خاطره انگیز بود، روزی بسیار دوست داشتنی و ماندنی...      

                                                                                                          1391/3/14    



پی نوشت1: برای آن روز زیبا سپاس ،  و  برای همه زیبایی های مسیر زندگی ام.

پی نوشت2:  ابیاتی زیبا از عطار نیشابوری:

عزم آن دارم که امشـــــــب نیم مست/  پای کوبان شیشه دردی به دست

سر به بازار قلنــــــــــدر در نهـــــم / پس به یک ساعت ببازم هر چه هست

پرده پنـــــــــــــــــــــدار می باید درید / توبـــــه زهـــــــــاد می باید شکست



  • دوشنبه ۵ تیر ۹۱

خمار مستی - کعبه مقصود

اینهمه جنگ و جدل حاصل کوته نظریست

                                گر نظر پاک کنی

                                        کعبه و بت خانه یکیست...


  • چهارشنبه ۲۷ ارديبهشت ۹۱

خمار مستی - مادر

دوستت

دارم


ای که هستی ام از وجود توست و نظر  گرداندنت از من،عامل نیستی ام...

ای که بهشت زیر پایت بی تابی میکند، قدم بر دیده ام بنه، تا خاک پایت سرمه ی چشمانم شود. 


  • شنبه ۲۳ ارديبهشت ۹۱

خمار مستی - جنایت

دوتا پیر مرد شصت هفتاد ساله، دو تاشون زناشون پارسال مرد!!!!!

دختراشونا دادن به همدیگه!!!!!

هفته پیش هم عروسیشون بود!

اینجاش درد داره که عروسا هر دوتاشون هفتاد وهشتی هستن!!!! یعنی تازه شدن 13 ساله!!!

           


پی نوشت 1:  دوستان عزیز این اتفاق کاملا واقعیه، برا همین از همه میخوام در این باره بحث کنید،آخه چرا؟

پی نوشت 2:   تصویر تزئینی است.

پی نوشت 3:  به زودی پست جدید میذارم ولی دوست دارم بحث در قسمت نظرات این پست همچنان ادامه داشته باشه، تا اینجا بیشتر بحث به چالش کشیده شده دوست دارم بدونم کسی میتونه راه حلی هم ارائه بده آیا؟؟؟؟؟؟؟؟...


  • چهارشنبه ۲۳ فروردين ۹۱
اینجا دغدغه های روزانه ی یکی از اهالی ایران زمین را می خوانید