۷۸ مطلب با موضوع «جامعه» ثبت شده است

به خاطر یک مشت دلار...

بچه که بودیم اگرچه از #بحران_مالی و #تعدیل_اقتصادی در دوره‌ی #سازندگی سر درنمی‌آوردیم ولی از دست‌های خالیِ پدر و وصله‌پینه‌هایی که مادر به شلوارمان می‌زد می‌دانستیم «پول» هست ولی «کم» است! 

بچه‌های کم‌خرج و کم‌توقعی بودیم... از همه‌چیز آن‌قدر استفاده می‌کردیم تا تمام بشود یا دیگر قابل استفاده نباشد یا این‌که از بدِ روزگار «گم» بشود.

آن‌قدر حساب کار دست‌مان آمده بود که وقتی توی مدرسه «پاک‌کن» یا «تراش»مان را گم می‌کردیم برای جبرانش تا مدت‌ها توی خانه نمی‌گفتیم پاک‌کن نداریم مبادا کتک بخوریم! البته جُورش را بغل‌دستی‌های‌مان می‌کشیدند! چون مدام از آن‌ها قرض می‌گرفتیم! 

یا این‌که مثلا یک وقت‌هایی در راه نانوایی، توی کوچه‌پس‌کوچه‌ها آن‌قدر سرمان گرم شیطنت می‌شد که یکی از آن ده‌تومانی‌های صورتیِ  «مُدرّس‌نشان» را که می‌شد باش ده تا نان لواش خرید گم می‌کردیم! 

بعد، از ترسِ این‌که مامان یا بابا دعوای‌مان کنند تا دیروقت به خانه برنمی‌گشتیم و بعداً می‌گفتیم صفِ نان شلوغ بود و به ما نرسید! آن‌وقت‌ها آن‌قدر زندگی‌های‌مان توی صف می‌گذشت که هیچ‌کس به این #دروغ بزرگِ ما شک نمی‌کرد! با این استراتژی تا فردا که باید با همان #پول دوباره نان می‌خریدیم زمان خریده بودیم و خدا را چه دیدی شاید فرجی می‌شد... فردا می‌توانستیم بگوییم سر راه مدرسه کیک و نوشابه خریده‌ایم! شاید هم کس دیگری سر راهش به نانوایی می‌رفت و ماجرای دیروز بالکل فراموش می‌شد!

خیلی دمتان گرم! 

ما فرق کردیم، ساکت شدیم، خسته شدیم، دل از همه‌چی بریدیم ولی شما هنوز هم مثل همان‌وقت‌ها هستید! پاک‌کن‌تان را توی جیب‌تان می‌گذارید و از ما قرض می‌گیرید! 

حالا بیست و چند سال از آن زمان‌ها گذشته و ما با چشم‌های خودمان دیدیم که #دکل_نفتی را با تمام عظمتش گم کردید! 

بعدش هم دقیقا همان کاری را کردید که ما آن سال‌ها می‌کردیم! آن‌قدر طولش دادید که همه یادشان برود!

تازه مثل بچگی‌ها از پاک‌کن #ما_مردم هم استفاده می‌کنید تا پاک‌کن نو بخرید...

در این اوضاع نابسامان اقتصادی پاک‌کنی که گم کرده‌اید از «دکل» به «ارز» تغییر کرده و حسابی نان‌تان توی روغن است! اصلاً برای همین است که چشم در چشم ما از آینده‌ی درخشان صحبت می‌کنید و سخن از بستن تنگه‌ها می‌گویید در حالی‌که گشادی جیب‌هایتان برای گم کردن خیلی چیزها کافی است! در عوض ما را بشارت می‌دهید که: «چیز مهمی نیست، کمی تحریم که درد ندارد! فقط کمی اقتصادتان را به صورت مقاومتی بکنید تا جیگرتان حال بیاید _می‌گویند برای قولنج هم مناسب است!_ راستی سر راه، دلارهایتان را هم بیاورید که با هم هم‌دلی کنیم تا از بحران عبور کنیم و یک پاک‌کن جدید بخریم!» 

اما آخر یک مشکل کوچولو این وسط هست! این پاک‌کن جدید که گم کرده‌اید #نه_میلیاردی است! آن هم به #دلار! آن هم با دلار ده هزار تومانی! 

حالا می‌آیید توی روی‌مان لبخند می‌زنید و می‌گویید پاک‌کن‌هایتان را قرض بدهید، نوک تیز مدادتان را هم که توی بدنمان فرو می‌کنید! 

ولی خدایی #نه_میلیارد_دلار آخر؟

اصلا حساب کرده‌اید با این رقم چندتا نان لواش می‌شود خرید؟ آن هم نه با اسکناس‌صورتی‌های مدرس‌نشان که بچگی‌ها گم کردیم که حتی با  اسکناس‌های خمینی‌نشان این روزها!! 

آخر چندتا از آن پاک‌کن‌هایی که بچگی گم کردیم را می‌خواهید از جیب ما بکشید؟

این همه سال این یک کار را خوب یاد گرفته‌اید! 

اما یک چیز را از یاد برده‌اید، وقتی که زنگ بخورد و شما با عجله وسایل‌تان را جمع می‌کنید و می‌خواهید بدو بدو از نیم‌کتْ تا درِ مدرسه فریادزنان بدوید من و بچه‌های کلاس چنان برایتان زیرپایی می‌گیریم که پخش زمین بشوید و چنان رسوای عالم شوید که همه به‌تان بخندند... تازه بازی به اینجا ختم نمی‌شود! زنگ که بخورد خیلی‌ها پشت مدرسه منتظر شما هستند تا تلافی خیلی چیزها را دربیاورند... دیگر همه می‌دانند آن پاک‌کن‌ها توی جیب‌خودتان است... حیف که از تیزی نوک مدادتان تن‌مان زخمی‌است...

شما وسایل‌تان را جمع کنید که آخر زنگ نزدیک است...

باید فرار کنید ولی ما هم منتظریم زنگ بخورد...


این تصویر فقط یک میلیارد دلار را نشان می‌دهد که به صورت صد دلاری روی هم چیده شده‌اند

برای تصور بهتر از حجم این میزان پول به کانال تلگرامی خمارمستی بیایید :)



  • جمعه ۱۹ مرداد ۹۷

خبرنگاری؛ از خبر تا خطر...

به مناسبت گرامی‌داشت 17 مرداد روز خبرنگار


خبر‌نگاری در واقع گردآوری، تجزیه و تحلیل، تأیید و ارائه اخبار مربوط به حوادث جاری، روندها و مسائل مرتبط با مردم است، در طول سالیان طولانی باب شده است افرادی را که به این حرفه اشتغال دارند خبر‌نگار می‌گویند. امروزه با گسترش امکانات ارتباطی و شبکه‌های اجتماعی روزنامه‌نگاری و در مقیاسی بزرگتر خبرنگاری در دنیای وسیع ارتباطات، علی‌رغم تاثیرگزاریِ ویژه‌اش رو به اضمحلال گزارده است. در عوض این روزها پدیده‌ای به نام شهروند-خبرنگار که محصول دنیای مدرن و افزایش دسترسی به اینترنت است وارد عرصه‌ی عمومی شده و نتیجه‌ی مهم این پدیده، تسهیل گردش آزاد اطلاعات و به تبع آن، شفافیت در عملکرد مسئولین در حوزه‌های مختلف است. 

این اتفاق اگرچه میمون و مبارک است اما از سویی باعث شده تا خبرنگاری حرفه‌ای در ایران رو به ورطه‌ی نابودی گذارد. خبرنگاری که تا پیش ازین نماد شجاعت و جسارت بود و برای کسب اخبار روز به هر سوراخ ماری سرک می‌کشید، در اتاق کار پشت لپتاپش می‌نشیند و ایده‌های شهروند خبرنگاران را در قالب خبر تنظیم می‌نماید و به خورد خبرگزاری مربوطه‌ می‌دهد یا در کانال تلگرامی‌اش منتشر می‌کند!‌ همین می‌شود که حرف‌های خاله‌زنکی تلگرام بیشتر از خبرگزا ری‌های رسمی مشتری دارند!

موضوع تنها به از دست رفتن کارکرد اصلی خبرنگاری (به ویژه از نوع مطبوعاتی) محدود نمی‌شود. مسئله این است که آیا ما به عنوان شهروند، به اخبار و اطلاعات مستقل که امکان مشارکت در حاکمیت را فراهم می‌سازد، دسترسی داریم؟ آیا موج‌های جریان‌ساز در فضای مجازی منطبق با واقعیت‌های جامعه‌ی بیرون هستند؟ آیا با تحلیل‌های سطحی بر هیاهوهای دست چندم خبری می‌توان انتظار داشت جامعه به بلوغی که مورد نیازِ یک کشورِ درحال توسعه است برسد؟ آیا وقت آن نرسیده که خبرنگاران باز پیش‌غراولان عرصه‌ی خطر باشند نه دنباله‌روان فضای مجازی؟

هر نسل از روزنامه نگاران دستِ کم تا هنگامی که به دوران فترت برسد، دچار این وهم است که با چالش‌های ناشناخته‌ای در این حرفه روبرو بوده است که نسل پیشین به هیچ روی آن چالش‌ها را تجربه نکرده‌است. از نظر کسانی که گذشته را نماد گندیدگی و عقب‌ماندگی برشمرده و تنها آینده را در خورِ برنامه‌ریزی دقیق و ارزشمند می‌دانند، تاریخ در مجموع چیز چندانی برای فراگیری ندارد. روزنامه‌نگاران دیروز، به ویژه آنان که بیش از شصت سال پیش کار کرده‌اند و پر کار هم بوده‌اند، این حرفه را چنان دشوار نمی‌یافتند؛ نه چون هموندان امروزی‌شان مجبورند با رقیبان خود در رسانه‌های دیگر هماوردی کنند بلکه از آن مهم‌تر، امروزه در عصر فناوری اطلاعات رقیبی قدرتمند و بی‌تعهد به نام شبکه‌های اجتماعی عنانِ اخبار را در دست گرفته است و مطبوعات و مکتوبات را در رقابتی نابرابر قلع و قمع می‌کند.

در این بین، تمرکز بر اخلاق حرفه‌ای و متعهدانه وجه تمایز رسانه‌های مکتوب از رسانه‌های مجازی است. اخلاق در این حوزه را می‌توان به طور خلاصه در چارچوب موارد ذیل بیان کرد: بررسی دقیق هر مطلبی که به عنوان واقعیت عنوان می‌شود؛ جستجو و نقل تمامی تعبیرات ممکن از یک موضوع؛ گزارش منصفانه و دور از جبهه گیری و به تصویر کشیدن جوانب مختلف یک موضوع بدون طرفداری از یکی؛ انجام تحقیق و ارائه گزارش با رعایت توازن میان واقع نگری و شک‌گرایی. قضاوت دقیق در هنگام تنظیم و گزارش اطلاعات. دقت در محرمانه نگاه داشتن منابع، رد کردن هرگونه هدیه یا لطف از طرف مورد گزارش، و حتی جلوگیری از هرگونه تحت تأثیر واقع شدن؛ جلوگیری از تهیه گزارش یا شرکت در تحقیق و نگارش در مورد موضوعی که خود خبرنگار نسبت به آن نفع شخصی و یا تعصبی دارد که کنار گذاشتن آن برایش امکان بذیر نیست.

آری همه‌ی این‌ها سبب شده است که در صد سال گذشته اعتمادی جهانی بین مردم و خبرنگارانِ مستقل ایجاد گردد و اینک ما رسالتی بزرگ برای جلب این اعتماد و حفظ این خوشنامی بر دوش داریم.

خبرنگار، بیش از همه، به شهروندان وفادار است. تعهد در قبال شهروندان، مقوله‌ای فراتر از خودخواهی حرفه‌ای است. این تعهد، نوعی پیمان متعهدانه با مردم است که به مخاطب می‌گوید: خواننده‌ی عزیز! عملکرد مسئولین زیر ذره بین قرار دارد. نقد فیلم‌ها با صراحت همراه است، ارزیابی کار رستوران‌ها تحت تاثیر آگهی‌دهندگان نیست! و از همه مهم‌تر اینکه پوشش خبری در راستای منافع شخصی یا سمت‌گیری به نفع دوستان قرار ندارد. این نکته که گزارش‌دهندگان خبر باید بتوانند بدون هیچ‌گونه عامل بازدارند‌ه‌ای حتی ملاحظات مربوط به منافع مالک سازمان خبری، به کندوکاو و بازگویی حقیقت بپردازند، پیش‌شرط لازم نه فقط برای گزارش دقیق، بلکه به منظور متقاعدکننده ساختن رویدادهاست. این موضوع، شالوده اعتماد شهروندان به یک خبرنگار را شکل می‌دهد و چنین اعتمادی از سوی مخاطب، بی‌شک منشاء اعتبار آن خبرنگار (و به تبع آن خبرگزاری) خواهد بود. خلاصه این که اعتقاد به بازگویی بی‌غرض و بی‌قضاوت حقیقت، سرمایه اصلی رسانه‌های خبری و کارکنانشان است. وفاداری به شهروندان پایه و بنیان «استقلال روزنامه نگاری» را استوار می‌سازد.

با گذشت زمان، با افزایش مناقشه بین روزنامه‌های مستقل و نهادهای دولتی، این نقش دیده‌بانی مطبوعات بود که سبب شد دیوان عالی آمریکا بارها و بارها بر نقش محوری مطبوعات در جامعه آمریکا تاکید کند. با گذشت ۲۰۰ سال از انقلاب آمریکا، هوگر بلک، قاضی دیوان عالی آمریکا در تشریح مسئولیت نظارتی مطبوعات می‌نویسد: روزنامه‌ها تحت حمایت قرار دارند تا بتوانند مردم را از اسرار دولتی آگاه کنند. تنها روزنامه‌های آزاد هستند که می‌توانند به گونه‌ای موثر، فریبکاری‌های دولت را افشا نمایند.

همین نقش دیده‌بانی بود که سبب شد روزنامه نگاری به دژ آزادی تعبیر شود و خبرنگاران، به عنوان سربازان این دژ استوار همچنان اعتبار آن را حفظ نموده‌اند.


به کانال خمارمستی بپیوندید


جستارنویسی پیرامون مسائل روز ایران و جهان

  • پنجشنبه ۱۸ مرداد ۹۷

اندیشه سازان

در طول زندگی‌ام از بزرگان بسیاری تأثیر پذیرفته‌ام ولی بی‌شک موسسه اندیشه‌سازان یکی از نهادهایی بود که در سال‌های نوجوانی بیشترین نقش را در شکل‌گیری توأمان فکر و شخصیتم داشت و خود را هماره مدیون #فرهاد_میثمی و همکارانش در اندیشه‌سازان می‌دانم،  بسیاری از هم‌نسلان من با آفتابگردانِ اندیشه‌سازان به سمت آفتابِ علم و انسانیت حرکت کردند... موسسه‌ای که فراتر از کنکور، هدفش واقعا "ساختن اندیشه‌ها" بود... یکی از افسوس‌های سال‌های دانشجویی‌ام تعطیلی ناگهانی موسسه اندیشه‌سازان بود که در زمان خودش دست به نهادسازی ارزشمندی (هرچند محدود) در حوزه مخاطبین خود زد و تفکر نسلی را آن‌گونه که شایسته بود ساخت. این تعطیلی آنقدر ناگهانی و عجیب بود که ذهن پویای مخاطبان انتشارات را به کنکاش واداشت تا رد و نشانی از آن بیابند. ولی از آن به بعد نه اثری از اندیشه سازان در کتاب‌فروشی‌ها بود و نه در فضای نوپای مجازی سایت و وبلاگی از این مجموعه یافت می‌شد. تنها پای آخرین چاپ از کتاب‌ها مقدمه‌ای به قلم گرم و گیرای دکتر میثمی بود که خبر از پیله‌ای می‌داد که باید به دور کرم شبتاب تنید تا پروانه‌ای زیبا شود... اما خودش در ادامه گفته بود که شاید حوادث طبیعت نگذارند که کرم درون پیله طعم پروانه شدن را بچشد... و گویا حالا دوباره و شاید چندباره عنکبوت جهل به پیله‌ی دانایی حمله‌ور شده است. 

امروز در خبرها خواندم دکتر فرهادمیثمی مدیر انتشارات اندیشه‌سازان، و #ضیاء_نبوی دستگیر شده‌اند. به راستی که در مملکتی که اندیشیدن جرم است و اندیشه‌سازی تاوان دارد، دزدان اختلاسگر و ظالمان جائر و حق‌خورانِ متجاهر، آزادانه زندگی می‌کنند و چه حق‌ها که از دیگران تضییع نمی‌کنند، در عوض کبوتران صلح و پیش‌قراولان دانش باید میله‌های قفس را تجربه کنند. کمتر دیده‌ام که از فرهاد میثمی بنویسند و اغلب ضیا نبوی در صدر اخبار قرار گرفته است ولی دوست دارم همینجا اعتراف کنم که من هم یک اندیشه‌سازانی هستم و امروز #فرهاد_میثمی یک نفر نیست، بلکه یک نسل است که تا جان داشته باشد در راه اعتلای هدف والای اندیشه سازان خواهد کوشید تا بلکه روزی اندیشه و قلم بر زنجیر و زندان فائق آید. به امید آن روز "که قفل افسانه ای است و قلب برای زندگی بس است".


زندگی صحنه یکتای هنرمندی ماست

هر کسی نغمه خود خواند و از صحنه رود

صحنه پیوسته به جاست

خرم آن نغمه که مردم بسپارند به یاد

                                                 ژاله اصفهانی




  • پنجشنبه ۱۱ مرداد ۹۷

مشکلات عرضی

نودوهفت برای من دقیقا با وضعیتی شبیه به وضع بازار دلار شروع شد!
مشکلات من مثل قیمت ارز سر به فلک کشید و من هم مثل آقای نوبخت خیلی شیک و مجلسی لبخند می‌زدم و تکذیب می‌کردم! حتی یه عده چماق به دست ریختن وسط مشکلات و تا تونستن دلال‌های عرض و طول زندگی من را مورد عنایت قرار دادند ولی مشکلات حل نشد که نشد!
حالا از شانس گند ما با این سقوط ارزش پول، قیمت پول رایج در اقصی نقاط جهان از بورکینافاسو تا گینه‌ی بیسائو، از جزایر لانگرهاوس تا دماغه امیدنیک(!) از شرق بوتان تا غرب بولیوی سر به فلک کشیده و تنها روزنه‌ی امید برای من که همانا پرواز از این سوی آب به آن سوی آب و فرار از این جهنم‌دره بود به طور رسمی گل گرفته شد!
الان هم منتظرم تا اسحاق جهانگیری درونم از یکی از سوراخای رایج و حتی قاچاقِ وجودم دربیاد و بگه: مردم عزیز نذارید یه چیزایی رو بگم! «باطل السحر دروغ و فریب، آگاهی مردمه!»، «در مسائل اجتماعی، با برخوردهای گازنبری مسائل حل نمی‌شه!»، اما شانس که نداریم!!! جهانگیریِ درونِ من تو موقعیت‌های بحرانی جوّ می‌گیردش، فردین‌بازی درمیاره و خودش رو می‌ندازه جلو تا ارز رو تک نرخی کنه! تازه اعلام می‌کنه که هرکی بالاتر بخره یا بفروشه حسابش با کرام‌الکاتبینه! خب پدربیامرز اگه قرار بود با دستور و گازانبر مشکل حل بشه خب از اولش حل می‌شد!
الان فقط منتظرم ببینم قیمت قبر بعده بحران ارز چقدر خواهد بود! آخه لامصب مردن هم صرف نمی‌کنه! البته از اتاق فرمان اشاره می‌کنند که عوضش امنیت داریم!!!!



  • سه شنبه ۲۱ فروردين ۹۷

حرف مفت

همه‌جا پر از حرف مفته...

چرا ما آدم‌هایی شدیم که عادت کردیم درباره همه چی نظر بدیم؟

  • دوشنبه ۱۳ آذر ۹۶

زنی در زنجیر

نزدیک‌ترین سحابی به زمین اسمش «آندرومدا» است و بیش از هزار سال پیش نخستین بار یک ایرانی رصدش کرده‌است (964 میلادی). ذوق شرقی در روح مُنجمان آسیای میانه آنچنان جوشان بوده که این سحابیِ زیبا را همچون زنی در زنجیر می‌بینند و شاید در سلسله‌ی موی اون چنان اسیر می‌شوند که نامش را «امرأة المسلسله» می‌نامند. هفتصد سال بعد یک ستاره‌شناس آلمانی مسحور ساحره‌ای دل‌فریب در آسمان هفتم می‌شود و  او را زیباتر از پریان دریایی توصیف می‌کند. شاید برای همین است که صد سال بعد از آن وقتی‌که قرار می‌شود بنیان‌های علم را محکم‌تر کنند به جای عبدالرحمان، مارکوس را کاشف «آندرومده‌آ» معرفی می‌کنند و زنِ اسیر در زنجیرِ خاور میانه را بدل به آندرومده‌آ، دختر زیباروی افسانه‌های یونان می‌کنند که برهنه در مقابل هیولای دریا به صخره بستند تا قربانی جهل مردم شود...

و چه وحشتناک است جهل، و چه وحشتناک‌تر، سقوط از آسمانِ دانش به ژرفنای دره‌ی جهل... و هزاران افسوس که ما ایرانی‌ها انسان‌های اندیشمندی بودیم که بیش از هزار سالِ پیش سلسله‌ی موی دوست را در فلک هفتمین می‌دیدیم و حالا تمام مسائلمان خلاصه شده است در پنهان کردن تار مویی و چگونگی التذاذ از کمان‌ابرویی... عجیب است که چنان بر سقوط اصرار داریم که بر طبل بی‌عاری‌مان می‌کوبیم و هر دم رسوایی‌مان را جار می‌زنیم... آری «باید ببازیم» باختن حق کسانی است که این سقوط را می‌بینند و سکوت می‌کنند.


پی‌نوشت: ممنون که کانال خمارمستی را دنبال می‌کنید...


سلسلهٔ موی دوست 

حلقه دام بلاست

هر که در این حلقه نیست

 فارغ از این ماجراست

سعدی جان جانان

  • پنجشنبه ۹ آذر ۹۶

مدرسه عشق


بسیج مدرسه‌ی عشق است، ولی ای کاش این عشقی را که  در سراسر کشور صرف تدارک این همه پرچم، برای همین یک روزِ سالگردِ تاسیس مدرسه‌تان کرده‌اید، پولش را صرف تاسیس مدرسه‌ای برای شهرهای زلزله‌زده می‌کردید...

هیچ حواستان هست که چه کودکان بی‌پناهی در غرب کشور هستند که پدر و مادرشان را در زلزله از دست داده‌اند و شب‌های زمستانشان یخبندان محبت است... ای کاش عشق سوزانتان صرف روشن کردن چراغ دل اینان می‌شد.

بسیج لشکر مخلص خداست نه پرچم‌دار بنده‌ی خدا.


جنــگ ها می آشتـی آرد درســـت

مــارگیـر از بهــر یــاری مار جست

                                     مولانای جانان


 

  • يكشنبه ۵ آذر ۹۶

بحران در مدیریت بحران

یک شب سرد پاییزی در خانه نشسته‌ای و با خانواده گپ می‌زنی که به یکباره شهر می‌لرزد. با خودت می‌گویی که خدا را شکر که آنقدرها هم بزرگ نبود و در این منطقه چنین زلزله‌هایی طبیعی است اما وقتی که شبکه‌های اجتماعی غلغله می‌شود از اخبار زلزله قلبت فرو می‌ریزد. یکی از لرزش ارومیه می‌گوید و دیگری از لرزش همدان، دوستی از بوشهر خبر می‌دهد و دیگری از تهران. تماس میگیری با دوست و آشناهایی است که در این شهرها داری و جویای احوالشان می‌شوی و همزمان اولین کاری که به ذهنت می‌رسد مراجعه به رسانه‌ی ملی است و سایت شبکه‌ی لرزه نگاری موسسه ژئوفیزیک به عنوان مرجع رسمی اطلاعرسانی پیرامون زلزله. اولی که به روی مبارکش نمی‌ّآورد و دومی هم (احتمالا به دلیل افزایش مراجعین) از دسترس خارج شده‌است. در عوض یو اس جی اس (پایگاه زمین‌شناسی ارتش آمریکا) که همیشه معتبرترین و به‌روزترین منبع اطلاعاتی درباره‌ی زمین‌لرزه‌های دنیاست، بزرگی زلزله را اعلام کرده و محل آن را در مرز ایران و عراق تعیین نموده است. پای شبکه خبر می‌نشینی و در حالی‌که حرف‌های صدمن یه‌غازِ وزیر کار پیرامون معضل اشتغال دهه‌شصتی‌ها حالت را به هم می‌زند بالاخره زیرنویس‌های «خبر فوری» شروع می‌َشود و مجری مکالمه‌ی جذاب را قطع می‌کند و طوری که گویی خبری که مدتها قبل بین مردم دست به دست می‌شد تازه به دستش رسیده از زلزله‌ای خبر می‌دهد که شمال عراق را لرزانده و تلفاتی از آن گزارش نشده است. تا سه ساعت بعد از زلزله مجری شبکه خبر به تماس‌هایی با خبرنگارانش در بغداد و نجف قناعت می‌کند و یک نفر هم پشت خط می‌آید که می‌گوید در ایلام هم اوضاع رو به راه است. رسانه‌های مجازی از تخریب شدید در قصر شیرین و سرپل ذهاب می‌دهند و شبکه‌های دیگر تلویزیون هم به پخش تبلیغ پوشک بچه ادامه می‌دهند. بالاخره فرماندار قصر شیرین پشت خط می‌آید و می‌گوید: «من نمی‌دونم بزرگی زلزله چقدر بوده است ولی به نظر میاد مشکلی نیست!» بر اساس چارت سازمانی وزارت کشور رییس ستاد بحران در شهرستان شخص فرماندار است و باید بلافاصله امکانات را در شرایط بحران فراهم نماید. اما اینطور به نظر می‌رسد که آنقدر مانورهای مربوطه کارگر بوده‌اند که فرماندار هنوز دنبال لنگه‌ی جوراب خودش می‌گشته و هنوز نتوانسته برآوردی از شرایط داشته باشد. اگر اخبار را مرور کرده باشید می‌دانید همین چند روز پیش هفته‌ی پدافند غیرعامل بود و همه‌ی استان‌ها موظف به برگزاری مانور واکنش سریع در شرایط بحران بودند، باید از مدیرکل استان سوال کرد که چرا به‌جایش همایش پیاده‌روی خانوادگی در گیلان‌غرب برگزار کرده است؟ (عکسش در سایت اداره‌ی مربوطه موجود است اگر سرچ کنید.)


احتمالا شما هم مثل من فیلم‌های هالیوودی را دیده‌اید که وقتی حوادث غیرمترقبه اتفاق می‌افتند هلیکوپترهای امداد و نجات بلافاصله خودشان را به محل می‌رسانند و پشت سرش خبرنگارها و رسانه‌ها برای پوشش خبری می‌آیند و پخش زنده شروع می‌شود، حتی همین زمین‌لرزه‌ی اریس و ورزقان هم بی‌بی‌سی (که هنوز در ایران گزارش‌گر رسمی داشت) از مناطق زلزله‌زده گزارش زنده می‌فرستاد. ولی این‌بار در حالیکه دو ساعت از زلزله می‌گذشت هنوز هیچ تصویری مخابره نشده بود. بگذریم از اینکه در این سال‌ها رسم شده است خبرنگاران توی خانه بنشینند و نماینده‌ی اورژانس و هلال احمر مرجع اخبار رسمی شوند.

در عملیات‌های امداد و نجات مفیدترین زمان دو ساعت نخست بعد از زلزله‌ است. دو ساعتی که در ایران صرف تصمیم‌گیری برای اعلام کردن یا نکردن فاجعه می‌شود. بعد از آن مجری شبکه خبر مدام با تاکید بر وجود کانون زلزله در عراق، اعلام می‌کند که خوشبختانه تلفات خیلی کم بوده است. روزنامه‌ی نوپای جامعه فردا که می‌خواهد بین روزنامه‌ها برای خودش جایگاهی کسب کند و خودی نشان دهد شبانه مصاحبه‌ای با دکتر عکاشه ترتیب می‌دهد و با شیطنت (شاید هم کم‌تجربگی) اینطور القا می‌کند که تمام حرف این دکتر کهنه‌کار، این بوده که «خدا را شکر زلزله ساعات ابتدایی شب رخ داده است!!!» البته در کشوری که امداد هوایی منوط به روشن شدن هواست و در استانی که حتی یک هلیکوپتر حضور ندارد باید خدا را شکر کرد که مردم هنوز نخوابیده بودند و با پیش‌لرزه‌ی بزرگی که آمده بود زودتر از خانه‌هایشان بیرون آمده‌اند تا فرشته‌ی مرگ روحشان را با خود به دیار باقی نبرد.

اولین امدادرسان‌هایی که بعداً تصاویرشان منتشر شد سربازان مظلومی بودند که در تمام خدمتشان هیچ‌کس بدان‌ها آموزش امداد و نجات نداده بود و زلزله از بین خودشان هم تا توانسته بود تلفات گرفته بود تا باز به همه اثبات شود پادگان‌ها هم امن نیستند.

هنوز از هول و ولای زلزله بیرون نیامده‌ایم که مردمِ همیشه در صحنه این وحشتِ جانسوز را به سخره می‌گیرند و حجم بالای جوک‌های خُنک به کانال‌های تلگرامی سرازیر می‌شود. این فاجعه آن‌قدر مهوع است که پیش خودت می‌اندیشی که این زلزله نه تنها سبب ویرانی بخش‌هایی از غرب کشور شد بلکه سبب آشکار شدن ویرانه‌های فرهنگ یک ملت بود. ملتی که به جای همدلی و همدردی با هم‌وطنانشان، رخدادی بدین دردناکی را دستمایه‌ی تمسخر و استهزاء می‌کنند.

شب به نیمه نرسیده که بخشی دیگر از هم‌وطنان در نبود منابع موثق اطلاعاتی شروع به شایعه‌سازی درباره‌ی پیش‌بینی‌های دانشمندان آمریکایی می‌کنند که قرار است زلزله‌ای به مراتب بزرگتر در اوایل صبح غرب کشور را بلرزاند و آزمایش هسته‌ای بوده و ترکیه می‌خواسته کردستان عراق را نابود سازد و هزاران حرف و حدیث بی اساس دیگر که دستاورد رواج دروغگویی در جامعه‌ی ما هستند. به راستی رسانه‌های ضعیف در قوت گرفتن چنین شایعاتی چقدر نقش دارند؟ در زمان بحران است که عیار عملکرد مسئولین امر سنجیده می‌شود.


صبح که می‌شود مسئولین صبحانه‌هایشان را می‌خورند و یادشان می‌افتد که ستاد بحران تشکیل دهند. رییس جمهور زنگ می‌زند به معاون اول و می‌گوید تمام امکانات را بسیج کنید برای امدادرسانی به هموطنان در «ساعات اولیه». معاون اول گوشی را بر می‌دارد و در تماس‌هایی جداگانه به وزرای راه و نیرو و کشور زنگ می‌زند و دستورات اکید رییس جمهور را منتقل می‌کند. بعد وزیر راه که با خودش می‌گوید انتظار که ندارید من بروم کمک فرهاد بیستون را بتراشم و از وسطش تونل حفر کنم؟ پس بهتر است یک مصاحبه ترتیب دهم و بگویم وضع راه‌های منطقه خوب است! (اما تو باور نکن) وزیر نیرو هم با اینکه تخصصش آب است آب می‌بندد به آمار و ارقام و می‌گوید حال آب و برق منطقه هم خوب است! (اما تو باور نکن) وزیر کشور که در هفته‌ی گذشته بوی استیضاح به دماغش خورده‌است ماستش را کیسه می‌کند و جلسه‌ای تشکبل می‌دهد و جلوی دوربین‌های رسانه‌ی مثلا ملی زنگ می‌زند به استاندار کرمانشاه تا دستور دهد که تمام امکانات برای نجات هم‌میهنانمان بسیج شوند البته در «ساعات اولیه»! بعد استاندار به فرماندار زنگ می‌زند و فرماندار هرچه شماره‌ی بخش‌دار را می‌گیرد جواب نمی‌دهد در «ساعات اولیه»! اینطور می‌شود که می‌فهمند خطوط مخابراتی در برخی مناطق قطع‌اند! مسیر تماس‌ها برعکس طی می‌شود تا معاون اول خبردار شود و به وزیر مخابرات زنگ بزند در همان «ساعات اولیه».  آقای وزیر مخابرات هم که در حال خواندن کامنت‌های مردم پای توییت جدیدش درباره‌ی  اینترنت پر سرعت در مسیر کربلاست تصمیم می‌گیرد دو ساعت مکالمه‌ی رایگان به مردم زلزله زده ببخشد البته این‌بار پس از وصل شدن خطوط در «ساعات اولیه».

در همین اثنی شبکه خبر رئیس شبکه‌ی لرزه‌نگاری کشور را می‌آورد و می‌خواهد همه‌ی دروغ‌هایی را که این شبکه دیشب به خورد مردم داده‌است ماله‌کشی کند. مجری می‌گوید خبرگزاری‌های غربی اطلاعات غلطی از محل زلزله گزارش کرده بودند و ما را به اشتباه انداختند، اما آقای رییس که انگار از مرحله پرت است می‌گوید ما از همان دقایق نخست محل زلزله را در ازگله‌ی کرمانشاه اعلام کرده‌ایم، دکتر مرادی با دقت و تخصصی گزارش خود را ارائه می‌دهد و مجری شبکه خبر باز طوری برخورد می‌کند که انگار غربی‌ها اخبار اشتباه داده‌اند و حالا ما به یکباره مچ آن‌ها را گرفته‌ایم و اطلاعاتشان را تصحیح کرده‌ایم.

سایت‌ها و کانال‌های خبری از بالا رفتن حجم ترافیک در مناطق مرزی خبر می‌دهند و مردم از دستگیری تعدادی غارت‌گر خبر می‌دهند تا نیروی انتظامی هرگونه اسباب کشی در استان کرمانشاه ممنوع نماید.

کم کم همه چیز روی روال می‌افتد. هلال احمر چادر توزیع می‌کند، پزشکان اورژانس از جان گذشتگی می‌کنند. آوار برداری شروع می‌شود. کم کم آمار تلفات می‌رسد و لحظه به لحظه بالا می‌رود. عکس‌ها و فیلم‌ها دست به دست می‌شود و شبکه خبر دوربینش را روبروی فرمانداری سرپل‌ذهاب می‌کارد تا به سبک فاجعه‌ی پلاسکو  مثلا گزارش «لیو» ارائه دهد! تصویر ساختمان‌های ویران‌شده‌ی مسکن مهر منتشر می‌شود و جناح‌های سیاسی به جان هم می‌افتند که ما این‌ها را تحویل نداده‌ایم و آن دیگری مسئولش بوده است.

فلان حاج آقا در فلان برنامه‌ی تلویزیون از امتحان الهی می‌گوید و دیگری از مردم می‌خواهد از دولت توقع کمک نداشته باشند. آن یکی هم همه چیز را به تار موی دختران سرزمینم ربط می‌دهد و برای آمرزش گناهانمان طلب استغفار می‌کند.

مسئولین هم کارشان شده اینکه دائم در تلویزیون بیایند و از مردم بخواهند که اخبار را از مجاری رسمی دنبال کنند ولی به راستی از کدام مجاری رسمی؟ شبکه خبری که خبرهایش از مردم عادی هم عقبتر است و سابقه‌ی دروغ‌پردازی‌اش از همین دیشب در ذهن مردم نقش بسته یا ستاد بحرانی که 10 ساعت بعد از حادثه کار خود را شروع کرده؟

گویی که در این گوشه از جهان، مدیریت بحران خود بحرانی بزرگتر است.



پی‌نوشت: ممنون که کانال خمارمستی را دنبال می‌کنید...

لبخندها فسرد
پیوندها گسست
آوای لای لای زنان در گلو شکست
گلبرگ آرزوی جوانان بخاک ریخت
جغد فراق بر سر ویرانه ها نشست
-از خشم زلزله-
                مهدی سهیلی
  • دوشنبه ۲۲ آبان ۹۶

عزب اوقلی خان و عابربانک‌زاده‌ی هدایتی!


جناب آقای حاج آقا عابربانک‌زاده‌ی هدایتی

خودپرداز محترم باشگاه پرسپولیس

سلامُ علیکم


اینجانب یک عدد جوان عزب اوقلیِ بیکارِ دهه شصتی، فارغ التحصیل کارشناسی ارشد از دانشگاه سراسری بووووووق (اسمش رو نمیگم که مسئولین خجالت نکشند) با 8 عدد مقاله در طرح‌ها و سایزهای مختلف اعم از ISI علمی پژوهشی و همایشی ولی فاقد هرگونه ژن خوب دارای سابقه همکاری با ارگان‌ها نهادها سازمان‌ها و... در قالب طرح‌های بیگاری و سواری دادن به کارفرمایان محترم بوده و اینک با رانندگی تاکسی و دریافت مبلغ به ازای هر نفر حداکثر 1000 تومان گذران زندگی می‌نمایم.

 از آنجا که تمام کمک‌های بلاعوضی را که حضرتعالی به باشگاه معزز پرسپولیس می‌پردازید «خرج عطینا» می‌شود و محض نمونه یک میلیارد و ششصد میلیونی که باید صرف گرفتن رضایت نامه عالیجناب طارمی از ریزه اسپور می‌شد تبدیل به پورشه‌ی حضرت آقای گل شده تا زیر پای مفخمشان بیندازند و در مناطق شمال تهران دور دور نمایند!!!‌ لذا تقاضا دارم بجای چنین کمک‌هایی که حتی مدیران باشگاه منکر آن‌ها می‌شوند نصف مبلغ مذکور را به این هوادارِ کوچک باشگاه بدهید تا علاوه بر اشتغال خودم، مقدمات کارآفرینی برای چند فارغ‌التحصیل نخبه را نیز فراهم آورم.

با تشکر فراوان اعلام می‌دارد آمادگی پذیرش هرنوع شغلی وجود دارد، کار خود را به ما بسپارید! تا حقوقتان را به بهترین نحو برایتان خرج نماییم!!!

ضمناً پایان نامه می‌نویسیم مقاله استخراج می‌کنیم، شما را دربست تا مقصد می‌بریم آب حوض می‌کشیم آهن پاره، مس قراضه خریداریم...


رونوشت:

1. حضرت وزیر الورزشین و سلطان الگردشین بدون عکس با شرت و کفش ورزشی و قس علی هذا مسعودخان سلطانی فر!

2. مفخرالاولیا مشفق العلما رئیس الروسای فوتبال ایران تاج ورزش کشور و به ویژه اصفهان حفظه الله!

3. خندان المعاونین فی امور المشفقین و الکفاشین استاد کفاشیان زاده

4. تقی تاکسی کارشناس مسائل سیاسی خاورمیانه





پی‌نوشت: ممنون که کانال خمارمستی را دنبال می‌کنید...

* خرج عطینا ضرب المثل تشریف دارن یعنی خرج باطل (الکی)، پولی که به مصرف درستی نرسیده باشد. اطینا و اتینا هم می‌نویسندش
**  این پست هم کامنتی تشریف داشتن که واسه این پست وبلاگ الدین نوشتم.


در تنگنای حیرتم از نخوت رقیب
یا رب مباد آن که گدا معتبر شود
بس نکته غیر حسن بباید که تا کسی
مقبول طبع مردم صاحب نظر شود
                                                       حضرت حافظ


  • پنجشنبه ۲۰ مهر ۹۶

دوباره بیکاری

وقتی که یه روزنامه توقیف میشه هیئت تحریریه‌ش کجا باید برن؟

 چیکار باید کنن؟

 کی باید ازشون حمایت کنه؟
کی قراره این ضربه‌ی روحی و مالی رو که به هیئت تحریریه وارد میشه رو جبران کنه؟

بابا روزنامه‌نگار جماعت چندرغاز بیشتر درآمدش نیست... 

هیچ مدیرمسئولی حتی دلش واسه هیئت تحریریه‌ش نمی‌سوزه چه برسه به مسئولای مملکتی

بعضی مدیرمسئولا حتی بابت شوی تبلیغاتی هم شده عاشق توقیف شدن روزنامه‌هاشونن!


  • شنبه ۱۵ مهر ۹۶
اینجا دغدغه های روزانه ی یکی از اهالی ایران زمین را می خوانید